• ارسال شده در :

بورس؛ عامل رونق تولید یا سوداگری؟

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ


تمدن غرب چندین انقلاب اقتصادی داشت که یکی از آن ها جایگزین کردن بدهی به عنوان وسیله مبادله بود. پشتوانه این بدهی طلاهایی بودند محدود که توان تامین نیازهای نامحدود را نداشتند لذا حربه‌ای را استفاده کردند که بسیار جبران ناپذیر بود و نهادهایی خلق شد که بتواند این بدهی ها را ساماندهی کند. چهار نوع اصلی از این نهادها که همه با آن آشنا هستیم عبارتند از: بانک، بورس، بیمه و اوراق قرضه


اسکناس ها در گذشته پشتوانه طلا داشتند. در ابتدا مردم برای حفظ طلاهایشان آن را به بانک ها می‌سپردند
و از بانک رسید دریافت می‌کردند. پس از مدتی به دلیل اعتبار این رسید ها بین مردم خود رسید به عنوان وسیله مبادله، دست به دست میشد.
طبق قانون گرشام که: "پول بد پول خوب را به حاشیه میبرد" پول خوب که طلا بود به حاشیه رفت و رسیدهایی که بدهی بانک ها به مردم بود بین مردم رواج پیدا کرد.

چون بدهی افراد و شرکت های بزرگ و دولت معتبر است پس همان وسیله مبادله می‌شود. هر کس که این بدهی را در دست دارد می تواند آن را خرج نماید مانند یک تاجر معتبر که با یک فقره چک، بدهی خود را تصفیه می‌نماید اما طلبکاران با ذهنیت اعتبار پشت چک، آن را وصول نمی‌کنند و این برگ چک دست به دست میچرخد.


این یعنی بدهی افراد بدهکارتر وسیله مبادله است و این بدهی‌ها تصفیه نمی‌شوند بلکه بین دارندگان آن دست به دست می‌گردند. 
به عنوان مثال بدهی دولت به بانک مرکزی که پشتوانه طلا دارد به عنوان اسکناس بین مردم وسیله مبادله است و کسی که دارنده آن است برای اخذ طلای پشتوانه آن به بانک مرکزی رجوع نمی‌کند.

بانک‌ها با چک پول ها، سپرده ها و وجوه مردم و بانک مرکزی ها با چاپ پول، بدهی طلبکاران خود را نشر می‌دهند و طلبکاران(مردم) برای نیاز، یا آن بدهی را خرج می‌کنند و یا با آن (مانند وام) کالاهایی خریداری می‌نمایند.

در بورس نیز شرکت های بزرگ با عرضه اولیه سهام خود برگه هایی به اسم برگه سهم را منتشر کرده و در ازای اخذ مبلغ، سهم را به سهامدار واگذار می‌نمایند منتها شرطی وجود دارد؛ در بورس هم دارنده برگه سهم برای اخذ وجه خود نمی‌تواند به شرکت رجوع کند و وجه خود را بگیرد بلکه مجبور است به بازاری برود که این برگه ها معامله می‌شوند و سهام خود را در آن به دیگران بفروشد تا بتواند سرمایه خود را خارج نماید.
معمولا سهامداران برای حفظ قیمت، سهام خود را با قیمتهای بالا عرضه می‌کنند تا بتوانند سود بیشتری کسب نمایند.
با این حساب دارنده برگه سهام، مالک شرکت نیست بلکه طلبکار شرکت است.

در بازار نیز دارندگان برگه های اسکناس برای حفظ ارزش سرمایه خود روی کالاهای مختلف مانند سکه، ارز و... سرمایه گذاری می‌کنند 

در واقع تمام بازارها، بازار‌بدهی است. بدهی ای که هیچوقت تصفیه نمی شود و طلبکار نمی تواند آن را وصول کند. هم در بازار پولی، هم بورس، هم بیمه و هم اوراق قرضه. 

ساز و کار این سیستم پیچیده خالی از آسیب نبوده و تا امروز چند بار موجب فروپاشی های عظیم اقتصادی شده و بحران های بزرگی برای برخی جوامع به وجود آورده است.

حال با توجه به رونق بی سابقه بازار بورس تهران در شرایط کنونی بازار بورس را مورد بررسی قرار میدهیم.
به همین بهانه به بررسی تاریخچه شرکت های سهامی میپردازیم. 


اولین بورس اوراق بهادار جهان در اوایل قرن هفدهم میلادی در شهر «آمستردام» هلند تشکیل شد و اولین شرکتی بود که برای تامین ثروت و سرمایه شرکت و مشارکت در تجارت به صدور سهام پرداخت و از شهروندان شهرهای بزرگ هلند دعوت شد تا از طریق سپرده‌گذاری و خرید سهام شرکت سرمایه گذاری نمایند.
افراد می‌توانستند با سرمایه‌گذاری و خرید یک یا بخشی از سهام، در سود آینده آن شریک شوند.
هدف از این کار، حفاظت از ورشکستگی تجار بود و این حرکت، عامل ایجاد اولین بانک مرکزی جهان شد.
از سال ۱۶۰۹ موسسین این کمپانی در برابر تقاضای افراد مبنی بر استرداد سهام و دریافت اصل سرمایه، اعلام کردند که سهام‌داران نمی‌توانند اصل سرمایه خود را پس بگیرند و تنها می‌توانند سود سهام را دریافت نموده و اصل آن را به سرمایه‌گذار دیگری بفروشند.
این‌گونه بود که شبانه، بازاری برای خرید و فروش سهام شرکت ایجاد شد و اولین بازار بورس تأسیس شد. این نوآوری، چهره امور مالی را برای همیشه تغییر داد؛ زیرا سازوکاری ایجاد کرد که در آن ارزش سهام بر اساس عرضه و تقاضا و به عبارتی خریداران و فروشندگان تعیین می‌شد و این‌گونه بود که در سال ۱۶۱۰ اولین شرکت سهامی جهان تاسیس گردید. 1

پس از آن در فرانسه، انگلیس، امریکا و به تدریج در سایر کشورهای جهان این شرکت های سهامی تاسیس شدند. به گونه ای که اکنون بورس از پایه های اصلی اقتصاد دنیا شده است و کمتر کشوری را می‌توان یافت که بورس نداشته باشد.

آغاز این فرآیند در فرانسه تجربه تلخی به همراه داشت به طوریکه بسیاری از تحلیلگران آن را از عوامل اصلی آغاز انقلاب فرانسه میدانند.

شرکت می سی سی پی اولین شرکت سهامی فرانسه بود که به دلیل حمایت دربار توانست به خوبی اعتماد مردم را جلب نماید و از درباریان گرفته تا بورژواهای طبقه متوسط  و حتی کارگران فقیر را سهامدار خود گرداند در نتیجه روز به روز ارزش سهامش افزایش می یافت و خریداران بیشتری جذب میکرد. به همین دلیل قیمت سهام به طور حباب وار رشد کرد و پس از مدتی ترکید.
سهامی که در روزهای اوج به ۱۰۰۰۰ لیور خرید و فروش می‌شد به زیر ۱۰۰۰ لیور رسید و همچنان درحال کاهش بود. 2

این اتفاق باعث ورشکستگی بانک مرکزی فرانسه، تورم شدید و شکست فرانسه از انگلیس در استعمار آمریکا شد.


در حال حاضر بازار بورس نیویورک، بزرگترین بازار بورس، از نظر میزان معاملات و ارزش بازار سرمایه در جهان است. 
ایالات متحده نیز در سال های ۱۹۲۹ و ۲۰۰۸ دچار فروپاشی های بزرگی شد و اقتصاد جهان را تحت تاثیر قرار داد. بازارهای سهام در سراسر جهان کاهش پیدا کردند. در بسیاری از مناطق، بازار مسکن نیز دچار این بحران گشته و منجر به اخراج، سلب حق مالکیت و بیکاری‌های طولانی مدت شد.
این بحران نقش مهمی در شکست کسب و کارهای کلیدی، کاهش ثروت مصرف‌کنندگان (که تا میلیاردها دلار تخمین زده شد) و رکود در فعالیت‌های اقتصادی شد. این اتفاق در بحران بدهی اروپا نیز موثر بوده‌است و در نهایت منجر به اعتراضات جنبش اشغال وال استریت ۲۰۱۲-۲۰۱۱ شد که از آمریکا شروع و به کانادا و اروپا نیز رسید.

بله؛ یک فاجعه در بورس می‌تواند تا این حد مخرب و زیان آور باشد و تجربه ترکیدن حباب بورس در فرانسه و آمریکا به خوبی آن را اثبات میکند.


پروفسور نیل فرگوسن استراتژیست غربی و استاد تاریخ اقتصاد دانشگاه هاروارد، در کتاب ترقی پول، این‌گونه می‌نویسد: «هیچ‌چیز، روشن‌تر از تکرار تاریخ حباب‌های بورس اوراق بهادار، سختی عبرت گرفتن انسان‌ها از تاریخ را نشان نمی‌دهد.»


مطالعه نتایج این سازوکار نشان می دهد کاپیتالیسم که مبنای تمدن غرب است در مرحله ای قرار گرفته که از پس حل مشکلاتی که خودش درست کرده برنمی آید.
و اکنون نابرابری و بی عدالتی از موضوعات اساسی جهانی است و تمرکز ثروت در دست گروه‌های خاص و حتی کشورهای خاص منجر به ظهور پیامدهای اقتصادی و اجتماعی شده که همه اندیشمندان جهانی را نگران ساخته است.

در ایران نیز این روزها اخبار بورس را زیاد می شنویم.
بورس در ایران از سال ۱۳۱۵ تاسیس و از زمان دولت نهم تحت اصل ۴۴ قانون اساسی (که نیت اصلی تصویب کنندگان آن این بوده که نهاد ها از حالت دولتی خارج و به بخش خصوصی واگذار شود) از عمومیت بیشتری برخوردار گشت.
از سال ۹۸ دولت ایران به طور جدی تصمیم به عرضه سهام شرکت های دولتی گرفت به همین دلیل چند ماهی است که بورس اوراق بهادار تهران بسیار مورد اقبال واقع شده و شاهد ورود سیل نقدینگی به آن هستیم. 
به طوریکه سهام برخی شرکت ها که زیان ده محسوب میشوند و طبیعتا نباید استقبال چندانی از آن ها صورت گیرد به چند برابر قیمت واقعی خرید و فروش میشود. این امر جز به دلیل دلال بازی و سفته بازی نمیتواند صورت گیرد!
تجربه می سی سی پی به ما نشان میدهد لزوما افزایش نرخ بورس به معنی سود دهی دائمی آن نیست و این امر می‌تواند حبابی باشد که با یک شوک کوچک منهدم گردد.

برخلاف تصور بسیاری، بورس به تجارت و قدرت تحلیل سرمایه گذاران وابستگی چندانی ندارد و اساس آن بر حسب "اطلاعات" است و هرچه سهامدار نفوذ بیشتری داشته باشد می تواند رانت اطلاعاتی بیشتری کسب کند.
این ویژگی زمینه سوء استفاده از اطلاعات را فراهم می کند زیرا همیشه سودجویانی هستند که بر اساس منافع شخصی، اطلاعات را جعل کرده یا روی آن سرپوش می گذارند.

البته در اقتصادهای توسعه‌یافته مجازات‌های سنگینی برای استفاده از اطلاعات نهانی وضع می‌شود اما با همه این ها مساله رانت اطلاعاتی و فسادهای سنگین در این سیستم بسیار جدی است.

این فسادهای سنگین و لابی‌های قدرت همواره فرای تحلیل‌های بازار و آموزش‌های بورس، بازار را به نفع خود مدیریت کرده و آن را دچار شوک می نمایند. حتی کسانی که تجربه بسیار هم دارند همیشه از زیان مصون نیستند. 
لذا با توجه به عدم آگاهی مردم از این سیستم پیچیده و عدم شفافیت لازم در آن، ریسک‌های بیش از حدمعمول به سرمایه‌گذاران تازه وارد تحمیل می‌شود.

متاسفانه این روزها یکه تازی بازار بورس موجب شد دسته ای از مردم را ببینیم که به امید کسب سودهای بالا در کوتاه مدت، دارایی خود را فروخته یا سعی در کسب وام کرده اند تا سهام خریداری نمایند. بروز این رفتارهای هیجانی ممکن است در آینده موجب ضررهای سنگین گردد.
هنگامی که سود کردن به هر نحو به عنوان سرمایه‌گذاری قلمداد گشت و این سود کردن از طریق تفاوت قیمت خرید و فروش منظور گردید پیدایش این رفتارها عجیب نیست.

فعالان این حوزه می‌دانند که افزایش و کاهش ارزش سهام بورس لزوما ارتباطی با افزایش و کاهش تولید کارخانه‌ها ندارد زیرا ارزش سهام هر شرکت به متغیرهای متعددی وابسته است که مهم‌ترین آن هیجانات بازار و اعتماد برای رشد ارزش در آینده است. 
در این میان واسطه‌ها و دلالانی هم هستند که بر این آتش هیجان، هیزم می‌ریزند و بازار بورس بازی را داغ نگه میدارند.
اساس سودآوری در بازار سرمایه برای بورس بازان نیز شکل‌گیری این حباب‌ها است. حباب هایی که به دلیل عدم میزان تناسب میان تولید و فعالیت‌های واقعی شکل می گیرد.


با توجه به اینکه بورس ساز و کار پیچیده ای دارد و تازه واردها به خصوص طبقات پایین تر از شانس کم تری برای منفعت برخوردار هستند بهتر است برای اینکه قشر پایین تر بهره بیشتری کسب نماید به جای واگذاری سهام شرکت های دولتی به مردم، این بستر فراهم شود تا ظرفیت های مردمی کشف شده و خود مردم با خلاقیت و نوآوری ظرفیت های تولیدی ایجاد کنند نه اینکه سوداگری و سودجویی تقویت شود.
مردم باید بدانند ما به ازای نقدینگی یا پس اندازی که دارند باید چیزی در بخش حقیقی خلق شود. در غیر این صورت بورس تنها یک واسطه است و به خودی خود ارزش افزوده ای تولید نکرده و سودی ندارد.

البته همه این ها به معنای نفی کامل بورس نیست.
باید توجه کرد بورس شامل دو بازار اولیه و ثانویه می باشد. سرمایه گذاری در بازار اولیه، که سهام برای اولین بار آن هم با نظارت دولت عرضه شده و قیمت آن تعیین می گردد، صرف توسعه آن شرکت شده و تولید را رونق می بخشد. این سهام ها سودآور نیز هستند و طی یک رابطه دو سویه هم به نفع تولید کننده و هم به نفع سرمایه گذار است.
اما بازار ثانویه حاصل از دست به دست شدن سهام بین افراد است و لزوما برای شرکت ها پشتوانه تولیدی ندارد. این دست به دست شدن می تواند ایجاد حباب کند در آن صورت آخرین کسانی که آن را خریداری می نمایند ضرر بسیار می بینند. (طبق آمار کمتر از ۱٪ از معاملات در سال ۹۸ مربوط به عرضه اولیه شرکت ها بوده است!)
کارشناسان معتقدند در حال حاضر در کشور ما بورس به سمت حبابی شدن می رود. در نتیجه باید مراقب بود تجربه می سی سی پی یا خاطره تلخ ورشکستگی موسسات مالی اعتباری (به دلیل وعده سود بالا برای جذب نقدینگی بیشتر) تکرار نگردد.


البته این که شرکت های بزرگ برای توسعه به سمت خلق پول بانکی نروند و وارد بورس شوند مطلوب است منتها دولت باید از اهرم قانون استفاده نماید تا نقدینگی حاصل شده حتما در خدمت تولید قرار گیرد. همچنین سایر بخش های مولد خارج از بورس از سرمایه محروم نگردند. یا ورودشان به بورس تسهیل گردد یا مورد حمایت دولت قرار گیرند. در غیر این صورت برای تولید کننده به صرفه نیست که سود قطعی چند صد درصدی حاصل از بورس بازی را رها نماید و با وجود دردسرهای عدیده حاصل از فعالیت تولیدی نظیر مالیات، بیمه، سود تسهیلات، حقوق کارگر، بازاریابی و ... هم چنان به تولید ادامه دهد.


لذا آنچه که خلا اش جامعه ی جهانی را درگیر این چنین سیستم های پرریسکی می کند نظامی مبتنی بر شفافیت، عدالت اجتماعی و نفع رسانی به آحاد جامعه ست.
امید است با توجه به حجم بالای کتب و مقالاتی که در سالهای اخیر از آسیب های سرمایه داری حاکم بر جهان نوشته شده و اعتراضات و جنبش های مختلفی که شکل گرفته در سال های آینده انسان از مسیری که در پیش گرفته شده نجات یابد و به مأموریت اصلی خود که ایجاد بستر برای رشد و تعالی تمام انسان‌هاست بازگردد.

1. کتاب ترقی پول؛ پروفسور نیل فرگوسن
2. https://www.khabarfoori.com/detail/1858976/

اشتراک گذاری در :