• ارسال شده در :

نفحات نفت

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِيمِ

در سال های اخیر، سخن از کارآفرینی جوانان، تولید ملی، کالای داخلی، قاچاق و مسائلی از این دست نقل محافل نخبگانی و برنامه های تلویزیونی شده است. مسائلی که اگر عمیقاً آن ها را مدنظر قرار دهیم ریشه هایشان مشترک است و با یکدیگر پیوند دارند.
رضا امیرخانی در نفحات نفت ریشه این مشکلات را نفت و مدیریت نفتی بیان می‌کند و به نقد سبک مدیریتی رایج در جمهوری اسلامی می پردازد.

 او مدیران دولتی را «مسئول سه‌لتی» نامیده، شیوه‌ی مدیریتی آن‌ها را نقد کرده و تبعات داشتن دولت نفتی را به تصویر کشیده است. در مقدمه‌ی کتاب، امیرخانی واژه‌ی «مسئول سه‌لتی» را به این مفهوم به‌کار می‌برد: « روزگاری بنایم بر این بود که نام این نوشته را بگذارم، مسوولِ سه‌لتی! یا دستِ‌کم تقدیم‌ش کنم به مسوولانِ سه‌لتی... و مسوولِ سه‌لتی را برساخته بودم از عبارتِ مسوولِ دو لتی. با این توضیحات که اولا مسوولِ سه‌لتی را دقت کنیم که هفت قرآن به میان، با مسوولِ صِلتی اشتباه نشود. و مگر می‌شود مسوول، اهلِ صله و پاداش و زیرمیزی و رومیزی باشد؟»

این کتاب هرچند درباره مسائل اقتصادی کشور است ولی سبک نوشتاری آن مطابق با سبک کتاب های علم اقتصاد نیست بلکه شبیه به یک درد دل خودمانی است با نسل جدید و مدیران کهنه کار کشور!


نويسنده كتاب در فصل" رياست نفتی" به صورت مكرر دولت وابسته به نفت را به نقد می كشد و مديران غير خلاق را نتيجه اين دولت می داند. وی بر اين باور است كه: "در دولت نفتی، متخصص و كارشناس تربيت نمی شود. در دولت نفتی توليد بی ارج است. دولت نفتی نه خود مولد است و نه توليد ديگران برایش ارزش مند است... دولت نفتي به عوض توليد، مسئول توزيع است. در بالاترين حالات و بهترين شرايط يك موزع خوب است…"
 
او در ادامه چالش خود با مدير نفتی می نويسد: " مدير نفتی چيزی به اسم افق در ذهن‌ش وجود ندارد وقتی ارزيابی وجود نداشته باشد، حركت بی معنا می شود و وقتي حركت بي معنا شد، افق نيز … كدام برنامه چند ساله‌ی سه لتی برای رهایی دولت از نفت وجود دارد؟"
 وی تنها راه رهایی از اين وضيعت را ورود بخش خصوصی دانسته و می گويد: "تنها راه شكست اين چرخه‌ی معيوب مديريت سه لتی، رخنه مديران و صاحب نظران از بخش خصوصی است. و اين اتفاق هم در صورتی افتادنی است كه ارزيابی واقعی از كار بخش دولتی داشته باشيم."

امیرخانی همانطور که در بخش "صنعت دولتي شدن نفت" آورده بر اين باور است كه نفت در كشور ما هيچ گاه ملی نشده بلكه دولتي شده است و در اين زمينه براي نحوه اداره ی اين صنعت در پيش از انقلاب و پس از آن، تفاوتی قائل نيست!
وی در ابتدای اين مبحث تأكيد می كند: "اصل گرفتاری، نفت نيست. عوامانه است نظری كه نعمت نفت را نقمت می داند. اصل گرفتاری، مالكيت دولتی نفت است."
نويسنده به اقدامات دكتر مصدق و روند كشف و استخراج و صادرات نفت در طول اين سال ها می پردازد و اقتدار ايجاد شده برای دولت ها را در راستای بهره گيری از نفت می پندارد؛ چه دولت هایی كه مديران آنها كراوات می زده اند يا آنهایی كه يقه بسته‌سه دكمه ای پوشيده اند!
در پايان اين بحث، عدم پاسخگویی دولت و مسئولان به مردم را به دليل مالكيت نفت، امری بدیهی دانسته و می نويسد:
"اما مسئول سه لتی ما مستقيماً از نفت پول برمي دارد و احساس نمي كند كه اين قصه ربطی به مردم داشته باشد. مسئول سه لتی خود را مواجب بگير مردم نمی داند. خود را خادم و مستخدم مردم نمي داند. او در ذهنش پول از دست مردم نمی گيرد، پول برداشت می كند از يك چاه ويل انحصاری لايزال بی حساب…"

امیرخانی درباره ضربه اقتصاد نفتی به علم بومی با ذکر مثال هایی ارتباط میان دانشگاه و صنعت را در کشورهای توسعه یافته به خوبی نشان می دهد. این ارتباط دو سویه هم باعث پیشرفت صنعت می شود و هم به بالندگی دانشگاه ها می انجامد و برآیند این دو توسعه یافتگی کل کشور خواهد بود. اما در کشور ما از آنجایی که صنایع بزرگ دولتی هستند و دولت هم پول نفت در دست دارد این صنایع هیچگاه به خود زحمت نمی دهند تا مسائل را خود حل کنند و اگر با چالشی مواجه شوند نهایتا ابزارهای مورد نیازشان را وارد می کنند.

او در این کتاب اعتراف می کند که به خاطر اشاره هایی که دانشجویان در جلسات نقد نشت نشا (کتاب دیگر نویسنده با موضوع فرار مغزها) داشته اند بر آن شده تا جلد صفر آن را نیز بنویسد و از دلایل آن بگوید و از علت العلل آن یعنی نفحات نفت!


در نهایت در فصل آخر کتاب آورده است:
مدیر دولتی که امروز به چوبِ نقد می خوانیمش، هیچ گره خصلتی ندارد...
گله این قلم از مخاطب جوان امروزی است که افقش را در کار دولتی می بیند. این پاره خط فقط برای این رقمی شده است که دریابیم برای برون رفت از آن چه درش هستیم، چاره ای نداریم جز غیردولتی بودن و فرهنگ کار غیر کارمندی.
سپس ادامه میدهد:
بگذار صریح تر بگویم. دعوا با مدیر سه لتی نیست. همه ایراد از او نیست. ایراد اول از من و توست که همچنان به دنبال تغییر مدیران هستیم و بعضی هم خود را اَلیق از ایشان می دانیم و دوباره میخواهیم وارد همین بازی شویم و آزموده را بیازماییم مکرر…
چاره ای نداریم غیر از فرار از نفت و مهم تر آز آن فرار از فرهنگ نفتی. برای این کار باید فرهنگ ساخت. در کتاب محکم الهی هم حکیم، فرمان عدالت را به شکلی فرهنگی فرو فرستاده است و فرستادگان را فرستاده است با کتاب و میزان تا مردم را برپایی قسط برخیزانند...لیقوم الناس بالقسط...

جوان ایرانی بایستی بیاموزد که نه فقط برای نفع شخصی، که برای اعتلای کشورش نباید چشم طمع به نفت داشته باشد. یعنی نباید پی استخدام سه لتی باشد. جوان ایرانی بایستی بیاموزد که در دستگاه فکری عمیق تری شاید نفت چندان هم مال حلال دولت نباشد؛ شاید نفت از اموال مردمان باشد و شاید نفت نه از اموال مردمان که از اموال پسینیان باشد که به امانت نزد ماست.
بترسیم که اگر کار را نفروختیم و زمان را فروختیم بی کاری را فرا خواهیم گرفت.و پیام بر فرمود که مومن اگر حرفه نداشته باشد دین می فروشد!


او در نهایت با این بند کتاب را به پایان می رساند:

«خانواده‌ای هست مفلوک. کار پدر بدانجا کشیده است که مجبور است طلای مادر بفروشد تا نان سفرهٔ فرزندان فراهم آورد و البته بیش از آن را نیز خرج خود کند.... به پدر چه خواهید گفت؟ بیکار؟ مفلس؟ معتاد؟ هر چه خواستید بگویید اما بدانید از چنین مردی بایستی ناامید بود. اگر کسی به فکر نجات چنین خانواده‌ای باشد، تنها به فرزندان جوان امید خواهد بست...»
«مادر یعنی وطن. طلا یعنی نفت. پدر یعنی دولت... این ملک پدرانی داشته است که برای حکومت، نه طلای مادر که خود مادر را نیز فروخته‌اند! در چنین خانواده‌ای تنها مایهٔ نجات، همت فرزندان است... از پدر کاری بر نمی‌آید.»

امیرخانی در این کتاب برای حل مشکل دولت نفتی راه حل هایی ارائه میدهد که نزدیک میشود به تئوری هایی از جنس بازار آزاد! به همین دلیل منتقدین این کتاب را از نظر اقتصادی «راست» و طرفدار اقتصاد باز و لیبرال به حساب می‌آورند. 

خود امیرخانی جواب این گفته را این گونه بیان کرد:

الان داریم از این طرف بام می‌افتیم. می‌خواهم بگویم اگر روزی اقتصاد ما به سوی اقتصاد باز و لیبرال جهانی رفت، آن‌وقت فرصت نقد اقتصاد راست هم هست!

با اینکه حدود ده سال از انتشار این کتاب میگذرد اما همچنان داغ و به روز است و در توضیح مسائل امروز قابل استفاده می باشد.

نویسنده در این کتاب گرچه مدیران نفتی را مورد نقد قرار داده است ولی با نفت و مدیران کاری ندارد؛ پیام او با نسل جوان است! او مخاطب خویش را "برادران کوچکتر خود" اتخاذ کرده "که هنوز وارد بازار کار نشده اند".
لذا مطالعه این کتاب به جوانانی که دغدغه رشد و پیشرفت کشورشان را دارند توصیه میشود.

عکس از: www.fidibo.com

اشتراک گذاری در :